موضوع : ابراهیم آزاد
|
خدا بودن را به خاطر تنهاییش نپذیرفتم اما دوست دارم انسانی تنها باشم؟؟؟
آواز خواندن را دوست دارم اما دوست ندارم کسی به آواز تنهاییم گوش دهد
و دوست ندارم با آوازم تنهایی کسی را بر هم بزنم
من می توانم دنیایم را برای دیگران بزرگ کنم
اما آیا دیگران می توانند به خاطر من دنیایشان را نابود کنند.
بزرگترین درسی که از زندگی کردن آموختم این است که دیگران دیگران هستند و تو نمی شوند.
برق یک نگاه شاید عقل از کله آدم بپراند اما این احساس قطعا ابدی نیست.
روزگار خوب امتحان کرده و درس می دهد اما من هیچ وقت شاگرد خوبی نبوده ام.
از سیاهی نگاهت پیداست برقی خیره کننده در پشتش مخفی است.
هیتلر اشتباه گفت که نژادشان برتر است او هیچ وقت نفهمید که چشمانش برترین خلقت دنیایش بوده اند. زیرا اگر برتر بودند شکست نمی خوردند و اگر یادی از او باقی مانده به خاطر نگاهش بوده است.
هیچ گاه از تخیلت برای ساختن عشقت استفاده نکن زیرا بدون کوچکترین دلیلی این دنیا ویران می شود زیرا هر دوی اینها یعنی تخیل و عشق واقعی نیستند.
در میان تمام روزهای عمرم روزی را که زندگی کردم دوست دارم
سرنوشت من روزی در دستان من است و روز دیگر جلوی دیدگان من و روزی دیگر در خیالاتم.
خداوند انسان را محتاج آفرید محتاج به پرستش
و کسی که بت می پرستد بت پرست نیست
زیرا زیر مجموعه ای از خداوند را ستایش می کند
رسالت این نیست که تو باری را از دوش کسی برداری یا اینکه باری را که به دوشت است با دیگری شریک کنی
رسالت این است که نمایشی عظیم ازقدرت خدا در زمین باشی
قدرتی بی همتا و بی همانند
و تو انتخاب گر خاص هستی
با زائقه ای عجیب و غریب و سرنوشتی تحیر انگیز
ناصر
کسانی که به آخرت شک دارند به مانند این است که در حضور زنی به مردی و در وجود شبی به روزی شک دارند.( ناصر رشید)
خداوند انسان را موجودی پرستش گر آفریده و کسانی که خدا را پرستش نمی کنند بت پرستند.