تبليغاتX
باورهایم شاید دروغ باشند ...

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه تو با انسانی دیگر .

 
 
من فراموشکار نیستم
موضوع : عکسهای ابراهیم آزاد |

من تو را باور دارم
تو از نسل انسانی
شاید نگاهم به گونه ای دیگر باشد
اما باورت دارم

در انتظار رسیدن بهار
من مردانه به انتظار تو خواهم نشست 
تا با رسالتم عهدی دوباره ببندم
باور کن  باورت دارم
نه به خاطر احتیاجاتم
بلکه به این خاطر که تو همزادی خوب برایم بوده ای
تو نیز از نسل انسانی هستی
که خدا
بارها و بارها
در گوشم بشارت رسیدن تو را داده است.

۹۰/۸/۱۷ ابراهیم ازاد

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/08/17
زمان : 21:37
یادمان باشد
موضوع : عکسهای ابراهیم آزاد | | ادامه مطلب...

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .

یادمان باشد که : زخم  نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .
 
imagebam.com


یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست .

یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که  که دلی نو بخرم .

یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/08/17
زمان : 21:43
چند تا از شعر های حسین پناهی
موضوع : | | ادامه مطلب...

سیاه

 خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث
بابامه

واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز

این کله پوکوّ میگیرم بالا

و از بی سیگاری میزنم زیر آواز

باقی در ادامه مطالب

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/07/23
زمان : 22:32
پشت به پشت
موضوع : عکسهای ابراهیم آزاد |

فریاد خشم را با نگاه حسرت

در انتهای دیوار خانه ای بزرگ

و حرکت برگهای درخت گلابی

و رنگهای گرم 

در سایه ای سرد در فصل پاییز

و پویش های مردمک چشم

در لا به لای لایه های دیواری که با آجر با لا امده اند

و حالا اجر کارشان

بریدن نگاه به دورها بود

و هیچ کس نبود که از میان ای همه ناکامی

دست به کلنگ بردارد که شاید

در درون  دستهایش

همچنان اختیار ابتدایی هنوز هم هست

و این تفکر غلت

که ما تسلیم شرایت محیطی هستیم

پشت به پشت

در افکارمان سخت نهادینه شده است

و ما بندگی تفکری را داریم

که هیچ ارتباطی با ذات ما ندارد

و ما همین هستیم

که در رابطه با ما می نویسند و

آن سوی رودها ما را شکار می کنند

۸/۷/۹۰

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/07/08
زمان : 15:9
به نام
موضوع : |

راز باز آدمی

این هدیه سربسته آسمانی

نمودی عجیب پیداه می کند

وقتی تو سرگرم تمام دارها وندارها هستی

از گوشه ای که در اتاق داری خوب استفاده خواهی کرد

وقتی بدانی تنهایی و تنهایی تنها یار تنهایی تو است

وقتی خوب بدانی غروب چیست

و وقتی خوب میدانی شب چقدر دراز است

در همان حال

چشمهایی تو را خوب می پایند

گویی گمکرده ای در تو دارند و

نشانه هایی برایت می فرستند

همانند غروب و شب کنج اتاق

تا بدانی

تنها تو تنها نیستی

و یکی هست که بداند تنهایی

چه مزه ای دارد و

خوبتر می داند که این حس را چگونه برایت آشکارا باز سازی کند.

تا تو به غفلت نروی که از اوهامی مانند ای کاش و اگر استفاده کنی

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/05/28
زمان : 14:19
سلام
موضوع : عکسهای ابراهیم آزاد |

دیروز وقتی در کوه بودم

خوب یادم می امد

و خوب می فهمیدم

که تنهایی چیست

من در کوه تنها

تنهایی را در میان مردمانی دیدم

که به قول شریعتی " درد من زیستن در برکه نیست در د من زیستن در کنار ماهیانی است که هیچ تصوری از دریا ندارند"

و چقدر قلبم ضربانهای تنها و تنها می نوازد.

بشر امروز خوب می داند چگونه خود را

سرگرم مسائلی کند که

خریت را با حریت عوض کرده است

بشر امروز

             که  اصلا خوب نیست که بشر بنامیمش

دورنمایی از انسان را می فهمد و می بیند

غافل از اینکه برای انسان شدن چشم لازم نیست

گوش لازم نیست

کافی است ضربان قلبت را برای هماهنگ شدن با هستی که خدا افریده است

هماهنگ کنی

آنوقت به عقلت رجوع کن

تا خلق خوی اصالت انسانی را در بطن خود و در طبیعت خود

که خدا به زیبایی افریده است بفهمی

امروز که از کوه پایین هستم

بیشتر می دانم که دیروز چقدر تنها بوده ام

باور کنید همیشه یک احساس سخت بودنش را به رخت نمی کشد

که دوری کردن از او را انتخاب کنی

شاید روزی روزگاری

مجبور باشی

برای همیشه

کنار درختی بنشینی که همیشه احساست را به او می گفته ای

که حال فقط تنه ای خشک از آن به یادگار

مانده است.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/05/01
زمان : 22:25
تو هیچ گاه نفهمیدی
موضوع : ابراهیم آزاد |

روز اول

نمی خواستم  خوب ببینمت

شب اول نخواستم خوب در ذهنم حک و حل شوی

دوست نداشتم بیشتر از فاصله دیگران به من نزدیک شوی

که شدی

و حال رسول وار رسالت دروغین عشق را

ناخودآگاهم از من طلب می کند

گویی احساسات خفته ام دوباره به رویش سبز خود برگشته اند

و گاه گاهی صدای گریه ام را از اتاق به طاق ارش می برند تا

صدایم را خود باور کنم

تاریخی بودن اخلاقم را زیر سوال برده ای که اینگونه لب به اعتراف می گشایم

غم از دست دادنت را با جان و دل قبول کرده ام که دل به دریا زده ام

نگاهت را اگر دریغ کنی 

جای حروفات عوض نمی شوند که کینی در من ایجاد شود

زیرا که من خود  دانسته وارد این وادی وهم انگیز شده ام

گاه می خندم که من ؟؟؟؟؟؟

و گاهی ناشناخته تر از گذشته جلوه گری می کنم

که حتی خودم باور به بودنم نمی کنم

و تو شاید همانی باشی

که اگر کسی بود تو بودی

و شاید این هم احساسی گذرا

برای درک بهتر آدمیانی باشد

که چه زن و چه مرد برایم حقیر بودند

و خود را قاطی این قطار ترس آور جهل می بینم

که شاید

روزی

اگر

خدا ظهور کند

من هم حد اقل  سکه ای از احساساتی را که عشق می نامند

در  کیسه خاطراتم داشته باشم

تا نظاره گر

حسادتی نباشم

که

همانند اتشفشانی عظیم

که تنها خودم را به آتش می کشد

و شاید تو

منجی باشی

شاید

پس خوب گوش کن

ا

گ

ر

 

 

باور داشتی که می توانی

شروع کن

 تا به چنگی نابرابر

بروی

شاید روزی تعظیم

کنی

اما حتما تو پیروز روز فصل

خواهی بود.

 

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/04/26
زمان : 22:12
جملات یادگاری در کنار ناصر رشید از خودم
موضوع : ابراهیم آزاد |

خدا بودن را به خاطر تنهاییش نپذیرفتم    اما دوست دارم انسانی تنها باشم؟؟؟

آواز خواندن را دوست دارم اما دوست ندارم کسی به آواز تنهاییم گوش دهد

و دوست ندارم با آوازم تنهایی کسی را بر هم بزنم

من می توانم دنیایم را برای دیگران بزرگ کنم

اما آیا دیگران می توانند به خاطر من دنیایشان را نابود کنند.

بزرگترین درسی که از زندگی کردن آموختم این است که دیگران دیگران هستند و تو نمی شوند.

برق یک نگاه شاید عقل از کله آدم بپراند اما این احساس قطعا ابدی نیست.

روزگار خوب امتحان کرده و درس می دهد اما من هیچ وقت شاگرد خوبی نبوده ام.

از سیاهی نگاهت پیداست برقی خیره کننده در پشتش مخفی است.

هیتلر اشتباه گفت که نژادشان برتر است او هیچ وقت نفهمید که چشمانش برترین خلقت دنیایش بوده اند. زیرا اگر برتر بودند شکست نمی خوردند و اگر یادی از او باقی مانده به خاطر نگاهش بوده است.

هیچ گاه از تخیلت برای ساختن عشقت استفاده نکن زیرا بدون کوچکترین دلیلی این دنیا ویران می شود زیرا هر دوی اینها یعنی تخیل و عشق واقعی نیستند.

در میان تمام روزهای عمرم روزی را که زندگی کردم دوست دارم

سرنوشت من روزی در دستان من است و روز دیگر جلوی دیدگان من و روزی دیگر در خیالاتم.

خداوند انسان را محتاج آفرید محتاج به پرستش

و کسی که بت می پرستد بت پرست نیست

زیرا زیر مجموعه ای از خداوند را ستایش می کند

رسالت این نیست که تو باری را از دوش کسی برداری یا اینکه باری را که به دوشت است با دیگری شریک کنی

رسالت این است که نمایشی عظیم ازقدرت خدا در زمین باشی

قدرتی بی همتا و بی همانند

و تو انتخاب گر خاص هستی

با زائقه ای عجیب و غریب و سرنوشتی تحیر انگیز


 

ناصر

کسانی که به آخرت شک دارند به مانند این است که در حضور زنی به مردی و در وجود شبی به روزی شک دارند.( ناصر رشید)

خداوند انسان را موجودی پرستش گر آفریده و کسانی که خدا را پرستش نمی کنند بت پرستند.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/04/19
زمان : 23:14
گناه( ابراهیم ازاد)
موضوع : ابراهیم آزاد |

در امتداد تمام شبهایی که

بدون تو سپری کرده بودم

تنها به هنگام نوشیدن زهر انتظار

لحظه ای ان هم به علت تلخی آن

فراموشت کرده بودم

و این بزرگترین گناه من بود.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/04/15
زمان : 22:0
فاصله ای در این دنیا
موضوع : عکسهای ابراهیم آزاد |

وقتی به تو فکر می کنم

تمام فواصل را از یاد می برم

و فریاد می زنم

نه در این دنیا

در دنیایی که خود برای خودم ساخته ام.

بی قید و شرط  برای تو فریاد می زنم

و خجالتی هم در کار نیست

وزندانی را که این دنیا برایم ساخته را

            نابود می کنم

ناچار در این دنیا

با تو فاصله ای هست تا من

اصل عشق را

در این دنیا برایمان

تنها فاصله ها هستند که مشخص می کنند

تا راحت بگویند

از تشنگی

و از وابستگی

از علت و معلوم می گویند و خوب می دانند

توجیه یعنی چه !!!!!!

من فرداهای این دنیا را ساخته ام

بعد از این را و سپس ها را در خاطر حک کرده ام

باور دارم

تنهایی

و نبود فاصله همان عشق است.

اری

وابستگی ها را با یک استاندارد می تواند تعریف کرد

وقتی من فقط خودم هستم

و وقتی می دانم من با خودم چقدر

وحشتناک و  شگنجه اور فاصله دارم

پس چه احتیاج است

به بازیگری دیگر

وقتی بازیگر های زندگی ما

بازیجه می شوند

و حتی خودشان را گم کرده اند.

مرا و امثالم من را چگونه در می یابند

و بالعکس

من در گریزم

 و خوب فریاد می زنم

و اعتراف می کنم

و چقدر زود است که از وفا و عشق و انسانیت حرف بزنیم

در حالی که هنوز سواد خواندن و حجی کردن الفبایش را خوب نمی دانیم.!!!!!!!!!!!!!!!

 

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/04/15
زمان : 10:26
خواب ماندن
موضوع : عکسهای ابراهیم آزاد |

وقتی برای خواب ماندن نمانده است

هنگامه ای برای زندگی دادن نیست

رفتن یک رسالت است

ماندن خود کشی را توجیه می کند

و مرگ خیره به اعمال ما

خود را می کاود ـــــــــــــــــــ--- که چه هست.

مرگ رسالتی عمیق را در اوج خود جستجو می کند

حال آنکه نمک زندگی کردن

در زبان او

بر مرگ دیگران وابسته است.

گویی او فراموش کرده است

او از یاد برده است مرگ چیست

زیرا یک تکرار یک چیز هر قدر هم که قوی باشد

با تکرارش می میرد/

شوخی زندگی با مرگ به پایان می رسد و

شوخی دیگری آغاز می شود.

شب هنگام

هنگامی که تاریکی بر جهان چتر چیرگی اش را احاطه کرده است

نگاه پر شور یک منتظر

و التماسی نرم برای یک بوسه

تمام عمق بشر

و حتی هستی را در می نوردد

تا خوب معنی پیدا کند

و این قاتل عزیز

خوب می داند بمیراند تا مفهوم زندگی را در مرگ معنی کند

این قصه پایان می پذیرد

و فراموش می شود

و باز همانند طلوع صبح

دوباره شروع می شود

                           ................................. ادامه می یابد.

تا تناوبی احمقانه را

که قالبش را زندگی می نامیم ادامه پیدا کند

اینجاست که مرگ

خوب معنی پیدا می کند !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و چقدر خوب شد که خدا هست

و همه چیز را درست سر جایش قرار داده است.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/04/15
زمان : 10:7
می نویسم تا یادم نرود ( ابراهیم آزاد)
موضوع : عکسهای ابراهیم آزاد |

می نویسم تا یادم نرود رسالتی برعهده دارم

می نویسم زیرا

کلماتی که از زبانم خارج می شود برا نیستند

در نوشته هایم فریاد می زنم

و خود می دانم

فریادی محکم تر از سکوت را یافت نتوان کرد

گوشهای شنوای زیادی هستند

اما نه اینجا

من گویی گم گشته ی نام آشنای تاریخ را مانند شده ام

می نویسم و خو ب می دانم

از روی توهمات و توقعات نمی نویسم

می نویسم و خوب می دانم

برایم انگ دیوانگی بسیار مناسب می نماید

فریادم بی جواب می ماند

فقط در مقابلش چند جمله ی کوتاه می نویسند و تمام/

و اینجا تنها چیزی که بریام غریبی می کند

رسالتم است

و باز در میان کوهها

با تمام توانم فریاد می زنم

اری صدایم را دشت می شنود اما مخلوقات اشرف خدا گویی.......

می نویسم و خوب می دانم

از روی توهمات وتوقعات نمی نویسم

از بزرگی می نویسم

و خوب می دانم بزرگان اعتراف به بزرگی نمی کنند

و خوب می نویسم تا نگویند........

نوشته هایم را خوب می خوانم

چون رسالتم را شعورم تهدید می کند

می نویسم  و می نویسم

و تنها یک سوال برایم  بازیگری می کند

تا همه ی من را به زیر سوال خود ببرد

که آیا

اصلا بشر  رسالتی داشته است.؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/04/15
زمان : 10:4
وقتی
موضوع : ابراهیم |

وقتی از ساختگی بودن درونم

                                        آگاه می شوم

هر بار بیشتر

                بر میراث نابود شده بشریت گریه می کنم

وقتی از دور

نقش نقشه کشی شده بر اخلاقیات را نظاره می کنم

                               زجه های سخت را بهتر از گرگان درک می کنم

و پندار من این است

گرگها برای این بر بلندترین سخره ها  زوزه می کشند

                                          که از سنگینی عوام بینانه زمینی بودنشان کاسته شود

و هر بار

سختی و سنگینی نگاه خود را

بر افکار دیگران تحمل می کنم

بیشتر از پیش  بر شگفت انگیز بودن

و خدا بودن خدا پی می برم

و

دست باز اعتراف می کنم

جهل فقط کلمه ای است که

دنیای مادی به آن معنا  و مفهوم داده

مادی گرایی و دنیا پرستی است

که

جهل را بایا بر روی زمین کرده است.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/04/09
زمان : 9:37
زنده برای حسرت
موضوع : ابراهیم |

حسرت اتفاقی غریب

در استانه تنهایی های مان

انگار  که دوست دانه تر به ما نزدیک می شود

خون دل خور دن لذتی عجیب می شود

و این حس تازگی اتفاقی

که گویی همین دیروز بوده است

و واقعیت تلخ است

تلخ که ما ان دوران را از دست داده ایم

و بر جهالتمان می کوبیم

اتفاقی را که دورانی از زمین شناسی از آن گذشته

زنده می کنیم

تا لذت نابودی درونی را بچشیم

و اگر این است انسان امروزی

من به انسان بودنم اصلا و ابدا

افتخار نخواهم کرد.

انسان همیشه بیشتر از اینکه به عقب برود همیشه گام به جلو می گذارد.

و سر خوردگی جزئی انکار ناپذیر از موفقیت است.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/03/29
زمان : 9:58
اشتباه
موضوع : |

حتی حس غریب غربت

و حتی حس کشنده تنهایی

و تمام نیازها ی  مادی انسانی

نمی تونه باعث اشتباه من بشه

و این اشتباهه که به خاطر

یک نیاز

نعمت بزرگی مثل زندگیت رو از دست بدی

اشتباهه که به خاطر یک حس موقت

یه کوشه اتاق بنشینی و دپ بزنی

و اشتباه اشتباهه

من دوست ندارم این حرفو بزنم  ولی این گونه اشتباه رو من  حماقت می دونم.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/03/18
زمان : 9:49
شعر دلتنگی ( سایه رادمهر )
موضوع : |

ارام و پر غرور جلو برو

خدا بیتاب تلاش توست

برای ساختن،

کشف کردن

آفریدن

سایه 6/3/90


خوشحالم از لحظه ای که

آن زن

تن اوریان مرا

روی خاک میکشید در حالی که 

ناخن هایش را تا انتها در پوست نرم و سرسختم فرو برده بود

حتی لحظه ای نگذاشتم

اشک هایم

را حس کند  و

زجه هایم را لمس گونه هایم

ناباورانه دست هایم را

با نومیدی نیامدنت دیگر با حالتی عجیب

اما مایوس  به آغوش کشیدند

و من حالا

قهر کردم با خورشید که اگر

آن شب تابید بود صورت تو را شفافتر می دیدم

تا ابد یت دور باید بروم

پس مواظب خودت باشد..

7/3/90  سایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه



تو را بر من قدرتی نیست

جوز آن که از آسمان داده باشند

از این رو انکس که مرا به تو تسلیم کرد

بیشترین گناه را باعث است.

90/3/8   سایـــــــــــــــــــــــــه

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/03/06
زمان : 15:46
خدای من( ابراهیم آزاد)
موضوع : ابراهیم |

روزهای تلخ بی وفایی

پایانی بر گذرای عمر من ندارند

انگار همه و همه دست در دست هم

توطئه ای را پیاده می کنند

که گویی من

من برایش یک تجربه جدید  هستم

خدایا اگر این گوشه ای از قدرت توست

من سر تعظیم فرود می اورم

و این را فاش می گویم

که بخوانند و بدانند !!!!!!

من اعتراف می کنم

من مخلوق خالقی هستم

که اینگونه آزمایش می کند

سختی دوران

و سخت تر شدنش

آرامم می کند

و یک نجوا در درونم استحکام می گیرد

که خدا هنوز تو را از یاد نبرده است

سخنانم کفر نیست که اگر کفر باشد نیز

خدایم

خدایی که من می شناسمش این کفر گویی را دوست دارد.

گذرای عمر من اینگونه است

بی وفایی دیدن آزارم نمی دهد

زیرا

چراییش را در بطنم کاشته اند

و اختیار

بیش از این چگونه می تواند جلوه گری کند

من اعتراف می کنم به اختیارم

و این پایان  رویایی هر اندیشه ایست که بداند

بطن و اصل و عمق دارد.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/03/06
زمان : 15:40
جهل ( ابراهیم ازاد)
موضوع : |

ثانیه ها می گذرند

آنچه می ماند نیز فراموش می شود

و این یک بدعت است.

شنیده های من حاکی از ان است که باید

بعد از شب روز باشد

تا تناوب تکمیل گردد.

سخنی جز این راندن در بین مردم را

افسانه گویی می گویند.

ما به افسانه هایمان سخت دل بسته ایم.

حتی اگر دروغ باشند.

و حال آنکه انسانها دیوانه ی افسانه های خویش هستند.

حال چه شب باشد یا صبح

تیر پیکان جهل همیشه

بر پاشنه آشیل اثابت خواهد کرد.

و هیچ جاهلی شکار خوبی ُ شکار نخواهد کرد

جز نادانی و جهل  خویش

در حالت بهت و حیرت

و این زمان است که می گذرد.!!!!!!

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/03/04
زمان : 15:0
دریای خاکی( ابراهیم آز اد)
موضوع : |

هجومی سخت

بر این احوال پریشان 

که ناباورانه و قدرتمند

سردی را برای التیام درد ُخود خواسته تحمیل می کند.

و دست آخر سری که به نشانه تسلیم

تعظیم می کند.

در این امتداد

دستهایی را که همدیگر را گرم گرم فقط برای جلب توجه تهی از التماس می فشارند

تا بدینسان بغضشان را در دریای خاکی افکارشان خالی کنند.

در جایی که برای سیر آب شدن یک جرعه کافیست

و راستگویی برای وفاداری

و دروغ بزرگ برای چرکین کردن تمام دنیا

تمام بطنم را در می نوردد

و نابخردانه خیره بر دریای خشکی بنگرد

که تنها از ان استخوانهای خاطراتش باقی مانده اند.

تا شرم این هجوم سخت بر دریای خاکی کمرنگ تر شود.

۱۵/۶/۸۳  پادگان

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/03/04
زمان : 14:51
این یک رویا نیست.( ابراهیم ازاد)
موضوع : |

این یک رویا نیست

تکرار حیقیقت است

صحبت از تنهایی و توهمش نیست

صحبت از رنج و عذاب و است.

نفرت فقط یک کلمه است

صبح تا شب دستهایمان

به کاری مشغولند که  هیچ رسالتی بر انجام آن ندارند

سوگ سرخ زندگی  خود را با دستهایمان

ساخته و با چشمان خیس و خشک 

به نظاره می نشینیم.

رهایی را در پرواز

آزادی را در هرزگی

عشق را در هوس

و خدا را در  آسمان جستجو می کنیم.

و جالب این است که

برای یک بار هم فکر نکرده ایم که شاید اشتباه می کنیم.

شاید اشتباه باشد که

از قضا و قدر سخن بگوییم.

شاید در  رابطه مان با خدا راه را اشتباهی رفته ایم

شاید اصلا بیداری را با خواب به اشتباه گرفته ایم

ما باید توضیح بدهیم که هستیم

ما باید بگوییم

و گرنه

این صدای ضعیف نیز

به زودی خفه خواهد شد.

من بیزارم

بیزارم از

زهر تلخ جهالت نوشته شده ای که ما باید یکا یک این عبارات را برای رهایی از جهالتی به کار ببریم که همه از قبل  پیش بینی شده اند .

و ما دوست داریم بازیگر این سینمای جاهلی باشیم.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/31
زمان : 14:6
از فاصله تا عشق ( ابراهیم ازاد)
موضوع : |

امروز از دیروز می نویسم

تا زمان را با فصله تعریف کنم

و چه دلپذیر خواهم نوشت

و چه خوب خط خط این لحظات را ترسیم خواهم کرد

فاصله ای بود بینمان

و ما چقدر استادانه به این فاصله تسلط داشتیم

تو چقدر خوب فهمیدی

تو خوب فهمیدی که باید حتما

فاصله ای میان ما باشد

تا بدانیم خدایی هم در بین ما بوده است.

و خواهد بود!

زیبایی این جملات تاثیر تقارن خوب و فاصله ی بین مان بود

تو دلپذیر جلوه می نمودی و من

من دست نیافتنی

تو خوب بودی و من

من حداقلش این بود که ماسک خوبی بر چهره ام کاشته بودم.

انگار خدا همه چیز را مهیا کرد تا

فاصله ی میانمان را

عشق بنامیم.!!!!!!!!

۱۳/۲/۹۰     ابراهیم ازاد

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/31
زمان : 13:55
وقتها ( ابراهیم ازاد)
موضوع : |

گاهی خدا

گاهی تنهایی

گاهی صبر و سکوت

گاهی عذ اب

گاهی تاریکی و معجزه

گاهی کلام و نگاه

گاهی عشق و غرور

گاهی ترس و زهر

گاهی نقش و اراده

و وقتی تمام این گاه ها تمام می شود.

گویی اتفاقی بزرگ در راه است

اتفاقی که بعد از اتمام تمام اتفاقات می افتد .

ذهن های ناقص به پوچی می گروند و عاقلان

خلاقیت و احساسشان ار از دست می دهند.

دیوانگان عاقل شده و زهر انتظار با پادزهرش اتمام می یابد.

همه نا امید می شوند و در حال جستجو

آنها علاقه ای به تغییر ندارند  و منتظرند

کیست که این از هم گسیختگی بشری را توجیه کند

همه دنبال تعاریف جدید می گردند .

و اینجاست که

بعد از تمام این اتفاقات

خدا ظهور می کند

و خدا آغاز می شود.

و تازه این اول کار باید باشد.؟؟؟؟؟؟

۱۸/۲/۹۰ ابراهیم ازاد

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/31
زمان : 13:45
رستگاری ( ابراهیم آزاد)
موضوع : ابراهیم |

فلسفه ای را که سالها برای ساختنش

کوشیده بودم

فلسفه ای را که هزاران بار برایش

اندوهگین شده بودم

فلسفه ای را که ( عشق ُ زندگیُ مرگُ دنیا ُ انسانها و اجتماع ) در آن روایی حقیقی بودند

فلسفه ای را که هر کدام از انسانها را به هم ربط می داد

فلسفه ای را که کوهها و دریاها را به تعادل رسانیده بود
فلسفه ای را که اجتماع خود باورانه به ایستگاه می نگریست

فلسفه ای را که دوست داشتم دوست داشته هایم در ان باشندرا

همه و همه را در یک شب

در شبی دراز

که چشمانم شاهدان عینی آن بودند

از دست دادم

خود بر او آتشی نهادم

تا از روشنایی اش

راه تازه ای برای رستگار شدن پیدا کنم .

هیزم های این آتش

همان احساساتم بودند .

که حتی خاکستری از آن را برایم نگذاشتند.

۲۸/۱۲/۸۹

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/28
زمان : 10:42
گریز. ( ابراهیم ازاد
موضوع : ابراهیم آزاد |

من در گریزم

گریز از واقعیتی

که هزاران هزار

نجوا در درونم

نا جوانمردانه و آشکارا

بر آن فریاد بر می آورند

سخت است و سخت

سخت است برایم

تا تعادلی در درونم ایجاد کنم

نا گاه شرط و شروط خلقت

در صفی طولانی

مرا در بر می گیرند

و سخت است 

من می گریزم

می گریزم از آنها

و جالبتر می شود

انگاه که بدانی به کجا می گریزم

من می گریزم

از تعادل برای فرار یاری می طلبم

تا به تعادل برسم.

می گریزم تا

از دایره ای که

به گرد انسان امروزی هست فر ار کنم

۱۷/۱۱/۸۹ ابراهیم ازاد

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/28
زمان : 10:35
راز فاصله ( ابراهیم ازاد
موضوع : ابراهیم |

رازی هست

هر روز که فکری در ذهنم بی پروا به پرواز در می اید

افکارم

از دور شباهتی بی مانند به من دارند و

از نزدیک ؟

هیچ ندانستم چرا

چرا در کنارم نمی شناسمش

من

بی شرمانه و بدون ریا

خیره می شوم در چشمانش

و او

صادقانه

ازمنم به من می گوید.

و این واقعیت را سخت خوب می پذیرم که

حقیقت هر چقدر هم که تلخ باشد

به دانستنش می ارزد.

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/28
زمان : 10:31
زندگی چیست.( ابراهیم ازاد)
موضوع : ابراهیم آزاد |

زندگی چیست؟

زندگی همانی هست که ارامت کند.

زندگی گشت و گذار بر روی کوههای جهان است

زندگی گشت و گذار بر آبشار های زیبای جهان

زندگی نفس عمیق در دل دامنه ی کوه های بلند است

سر کشیدن شیر یک بز وحشی

زندگی لبخند معصومانه ی کودک سیاه پوست با

دندانهای سفید است.

زندگی لمس عمیق ُ نگاه عاشقی به معشوقش است.

یافتن مفهومی جدید برای عشق است.

زندگی بالا امدن خورشید. برای

چشمک زدن به کسانی است که

شب را بیدار به انتظارش می نشینند.

زندگی زیر و بم  شدن صدا

برای لحظه ای

برای لحظه ای احساساتی شدن است

زندگی بیشتر از آن است که با

پاهایمان به دنبال آن باشیم.

زندگی سریعتر از هر جنبنده ای می جنبد

و تنها

تو

تو می توانی

زندگی را از دریچه ای ببینی

و تفسرش کنی

حقیقت این بود که ما

همیشه در جست و جوی آن به بیراهه می رویم

زندگی برای  همانند لحظه ای است

که در تابلویی نقاشی شده

در جلوی چشممان است و ما

وقتمان را صرف می کنم که آن لحظه از زندگی را 

فقط زندگی بنامیم.

۲۴/۱۲/۸۹ ابراهیم آزاد

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/28
زمان : 10:30
دیگر از تو نخواهم گفت( ابراهیم ازاد)
موضوع : ابراهیم آزاد |

دیگر برایت شعری نخواهم گفت

دیگر برای قلبم دیوار فولادی خواهم کشید.

دیگر سپیده دم ها وقتی چشمانم را باز می کنم

اولین تپش قلبم برای تو

نخواهد  بود

دیگر هنگام شب

 چراغ امید تو

روشنی بخش خلوتم نخواهد بود

دیگر برایت چشمانم را آبیاری نخواهم کرد.

دیگر هنگام

بهار

تابستان

زمستان

یادی از تو نخواهم جست

از پاییز برگ ریز سروده ها خواهم ساخت ژ

زیرا این لحظات

هم اکنون

که تمام من در تمام عمر من است

پاییزی ترین لحظات زندگی من است.

۱۱/۹/۸۹  ابراهیم ازاد

 

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/28
زمان : 10:21
سرد سرد سرد ( ابراهیم ازاد)
موضوع : |

سرد سرد سرد

هنگام عصر

بادی غریبانه می وزید.

تمنای عاجزانه برای یک ساعت گرم

کنار دیوار نانوایی

در این صف طولانی!

دردی که از ساق های پایش

همچون ساعقه ای

تا پهلوهایش تیر می کشید.

پلکهایش را که می بست

سردی سرما را بر روی چشمهایش

آشکارا احساس می کرد.

خش خش سینه اش

اطرافیانش را سخت می آزرد.

سردی خشن باد را ناباورانه و ناجوانمردانه

روی ناخنهای کوچک انگشتان پایش

احساس می کرد.

اخمی گریه وار روی گونه هایش بست می نشست.

گویی باد خنجری برنده است که از هر طرف

که به بدنش اصابت می کند

گوشتش را تا استخانش

می برد.

انتظار به پایان می رسد.

و این تازه اول کار است.

تا خانه فاصله ای دور است

و تنها امید

گرمایی است  که از نان تازه بلند می شود.

فاصله ای که زیاد نیست

اما برای پاهای کوچک با کفش های پاره

بسیار دور جلوه گری می نماید.

/کوچه هنوز با اسفالت سیاه دوست داشتنی تزیین نشده

و گل و لای که در برابرش عرض اندام می کنند

همانند خندقی هستند

که از دژ خانه محافظت می کنند.

اما چون اخرین گام است

فداکاری باید کرد

از همه اینها که بگذریم

انتظار !!!!!!!

برای باز شدن در

چه انتظار سختی ایست.

اما لذت بخش

زیرا تنها جایی است

که می توانی اعتراض کنی

اعتراض به کسی که در را مهربانانه می گشاید.

که چرا اینقدر ( زود ) دیر کرده ای.

اولین قدم

و احساس گرمای کف خانه

اولین لذت در طول این روز

و چشمهایی که انتظارت را می کشند.

و تو خیره می مانی برای آینده

تو این لحظات را ثبت می کنی زیرا

در آینده هزاران بار حسرت آن نگاه ها را خواهی خورد

چون زمان نه تکرار می شود و نه

بر می گردد.

۱۹/۱۰/۸۹ ابراهیم آزاد

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/26
زمان : 22:12
خواب خواب ( ابراهیم ازاد)
موضوع : ابراهیم |

یک خواب

یک خواب عمیق

خوابی که تمام من را در می نوردد.

روی رویاهایم رنگ واقعی می پاشد

شبانه از آن قصه ای بلند می سازد

و بعد....
بعد غاز بیدار شدن خود را بیدار می پنداریم

غافل از اینکه

همیشه

بیداری خوابی است

که مار را در لایه ای دیگر از خوابمان فرو می برد.

و دیگر ما نمی توانیم خواب یا رویا را از همدیگر تمیز دهیم

این فقط یک فکر پوچ است

که  می پنداریم واقعیت در جلوی چشمان ماست.

چشمهایمان آنقدر ها که فکر می کنیم راستگو نیستند.

۱۵/۹/۸۹ ابراهیم ازاد

نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/26
زمان : 21:59
سلام بر خدا
موضوع : ابراهیم آزاد |

عجیب ترین جمله ای که شنیده ام این است که خدا در آسمانهاست .

ولی نمی دانم چرا خدایم را در زمین جستجو کرده و یافته ام.ابراهیم آزاد.


شاید خدا دور باشد یا اینکه خیلی نزدیک مهم این است که او ما را فراموش نمی کند.

اراده خدا در ما و اراده ی ما در خداست و این دو ناگسستنی هستند هر وقت اراده کردی خدایت را رویت خواهی کرد


نویسنده : ابراهیم
تاریخ : 90/02/17
زمان : 13:16


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب